تازه‌های مشکی

دسته بندی

سریال استانبول ظالم قسمت 29

شنیز جرن را به اتاق ندیم می‌برد و شوهر آینده اش را نشان می‌دهد. به تن ندیم لباس دامادی پوشانده اند و دونفر دیگر به عنوان عاقد و شاهد پشت میز نشسته اند. جرن از رکبی که خورده، زبانش بند آمده و از اتاق بیرون می آید. شنیز او را با خود به اتاق آگاه می‌برد تا تنهایی صحبت کنند. جرن نمی داند چه خبر است و مدام سوال می‌کند. شنیز عقل کوچک جرن را مسخره می‌کند زیرا خیال کرده می‌تواند همسر جنک بشود. او در تبلت اش ویدیو ای به جرن نشان میدهد و می‌گوید : « همش می پرسیدی اون شب باهات چیکار کردیم. بیا ببین. تو اون شب با یه مرد خوابیدی. الان تصمیم بگیر. یا با ندیم ازدواج میکنی و بچه ی پسرم(جنک) رو به دنیا میاری یا اینکه این فیلم رو همه جا پخش میکنم و دیگه آبرویی برات نمیمونه. به نظرت اگه مادر و برادرت اینو ببینن چیکار میکنن؟» آن شبی که جرن به شنیز اعتماد کرده و به هتل رفته بود، به بهانه تست بارداری، او را بیهوش کرده اند و این ویدیو را گرفتند. جرن نمی تواند باورش بشود که شنیز همچنین کاری کرده است. تمام مدارک اینطور نشان می‌دهد که آن شب جرن با مردی در هتل خوابیده است.. جرن بخاطر حماقت اش گریه می‌کند و می‌گوید که با ندیم ازدواج نمی‌کند. شنیز با خونسردی با شخصی تماس میگیرد تا دستور پخش فیلم را بدهد. اما در لحظه آخر، جرن قبول می‌کند. او پشت میز کنار ندیم می‌نشیند. عاقد کارهای مربوطه را انجام می‌دهد. جرن که با نفرت به شنیز نگاه می‌کند، دفتر عقد را امضا می‌کند.     جمره که نگران ندیم است دوان دوان به خانه رسیده و جنک نیز همزمان با او می‌رسد. آنها باهم به سمت اتاق ندیم میدوند. شنیز که صدای آنها را شنیده می‌گوید : « آماده ی تبریک ها باش عروس خانم. یا به نقش بازی کردن ادامه میدی و جرن کاراچای میمونی. یا نقشه رو بهم میزنی و زندگی تو به باد میدی» جنک و جمره وارد اتاق می‌شوند و با دیدن آن صحنه خشک شان میزند. جنک مدام از مادرش سوال میکند که اینجا چه خبر است. شنیز اهمیتی نمیدهد و بیرون میرود. جمره به جرن می‌گوید : « چطور تونستی پنهونی همچنین کاری کنی. به اون دست نزن» جمره نمی‌تواند این ازدواج را هضم کند و نمیتواند دست زدن جرن به ندیم را ببیند. جرن حرصش را سر خواهرش خالی میکند و فریاد می‌زند که هرطور دلش بخواهد با شوهرش رفتار می‌کند. جنک جمره را از دستان جرن نجات می‌دهد و پایین می‌برد تا حالش بهتر شود. سحر و نریمان سراسیمه وارد خانه می‌شوند. جمره به مادرش می‌گوید : « برو بالا ببین دخترت چیکار کرده.» جرن، از پنجره به بیرون زل زده که سحر و نریمان می آیند. سحر با دیدن حال و روز دخترش، بغض کرده و چشم هایش پر شده است. او سعی میکند با آرامی جرن را با خود ببرد اما جرن دستش را پس میزند. او می‌گوید : « بیا دامادتو ببین. این دیگه شوهر منه. بیا دستتو بده ندیم ببوسه. تو دیگه مادر زن اونی» ندیم مانند گذشته ها بر اثر داروهایی که شنیز خورانده، در عالم هپروت است و چیزی متوجه نمیشود. سحر می‌بیند که دخترش در حال خودش نیست، از این رو به او سیلی می‌زند. شنیز وارد اتاق می‌شود و میگوید : « دیر کردین سحر خانم. معامله تموم شد. دفترچه حساب دخترتون آمادست. مگه از اول به خاطر همین نیومده بودین؟» وقتی شنیز بیرون می آید، سحر و نریمان به دنبال اش می‌روند. جرن در اتاق را به روی همه قفل می‌کند. سحر که دیوانه شده به در می‌کوبد و فریاد میزند که خانه را آوار خواهد کرد. او می‌خواهد دخترش را بردارد و برای همیشه از آنجا برود. آگاه از اینکه جنک سفر کاری را رها کرده و به خانه برگشته عصبانی است. او در حیاط با جمره و جنک روبرو میشود. جمره آگاه را بخاطر بلایی که سر ندیم آمده مقصر می‌داند. آگاه از هیج چیز خبر ندارد و سریعا به طبقه بالا می‌رود. سحر که جلوی در قفل شده است، سر آگاه فریاد می‌زند و می‌گوید : « شما این بلا رو سرم آوردین. من گفته بودم دخترم جمره رو بخاطر ترس از آبرو بهت میدم اما تو منو بازی دادی و دختر کوچیک ام رو عروس کردی» آگاه که در این کار دستی نداشته و میداند همه اینکارها زیر سر همسرش (شنیز) است، گُر میگیرد و از عصبانیت زیاد قرمز میشود. او فریاد کشان به اتاق و به سراغ شنیز می‌رود. نقشه ی شنیز بی عیب و نقص است و فکر همه جا را کرده. او برگه ی تست دی ان ای جعلی را بیرون می آورد. در آن تست نشان می‌دهد که جرن باردار است و پدر بچه ندیم است. او قیافه ای حق به جانب می‌گیرد و می‌گوید : « تو این دختر دهاتی رو به عنوان عروس آینده خونه ما آوردی. ما بیخیال شدیم اما اون بیخیال نشد. هرشب پنهونی به اتاق ندیم میرفت و الان بارداره. تهدیدم می‌کرد و می‌گفت آبروی ما رو میبره. برای اینکه مطمئن بشم تست گرفتم و در آخر مجبور شدم باعث این ازدواج بشم. ندیم هم پسر منه.. نمیتونم با بچه اش کاری داشته باشم.» آگاه با شنیدن این حرف ها، می‌گوید که راضی نیست جرن عروسش باشد زیرا در چشم های آن دختر حرص و طمع و پول و شرارت میبیند. شنیز خودش را به موش مردگی می‌زند و میگوید او نیز به این وصلت راضی نبوده ولی با وجود بچه چاره ای جز اینکار نداشته. جنک و جمره که حرف های سحر به آگاه را شنیده اند، اینک از همه چیز خبر دارند. جنک فهمید که چرا پدرش روی جمره حساس بوده زیرا او را برای ندیم انتخاب کرده بود. ولی آنها هنوز از علت ازدواج جرن و ندیم خبری ندارند. سحر نریمان را سرزنش می‌کند و می‌گوید : « تو باعث شدی جرن به این حال و روز بیوفته. هر روز توی گوشش خوندی و اونو به راه بد کشوندی. برای خودم متاسفم که نتونسم در برابر تو مواظبش باشم»
قبلی «
بعدی »

۱ دیدگاه

  1. این یه فیلم دیگست استانبول ظالم نیست

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

برای تماشای سریالها کلیک کنید