سریال بوی باران قسمت 62

عباس و همسرش با هم ماشین فرشته وشهرام را تعقیب می کنند. عباس از فاطمه می خواهد که از پلاک آنها عکس بگیرد. سپس به ماموران گزارش می دهد تا برای دستگیری فرشته کمک بگیرد. از طرفی موتور سواری که به دستور شهرام پشت سر آنها حرکت می کرد، خبر تعقیب شدن را به شهرام می دهد. بنابراین فرشته سرعتش را زیاد می کند تا فرار کند، اما به  بن بست می رسد. عباس ماشین را پشت سر آنها نگه می دارد. در همین موقع مرد موتورسوار با اسلحه اش به طرف عباس و فاطمه شلیک می کند و آنها را به قتل می رساند. بعد از این اتفاق، فرشته که هم ترسیده و هم عصبی شده به شهرام می گوید: «من بهت گفته بودم که سر هرکسی بلا نمیارم. طرف پلیس بود، درست. ولی زن بدبختش چه گناهی داشت؟ اصلا الان از کجا معلوم که رد مارو نزدن. » فرشته شهرام را تهدید می کند و فکر می کند که او آن موتورسوار را برایش بپا گذاشته است.

از طرفی مونا که زنده مانده، با مرجان تماس می گیرد و او را به اینکه قصد کشتنش را داشته متهم می کند. مونا مرجان را تهدید می کند و می گوید که همه ی ماجرا را برای مهندس تعریف خواهد کرد. مرجان هم به او خبر می دهد که مهندس مرده است و نمی تواند او را ملاقات کند.

مرجان با فرشته تماس می گیرد و فرشته که از زنده بودن او بسیار تعجب کرده، با ترس و تردید جواب تلفنش را می دهد و آنها باهم قرار می گذارند. فرشته که نمی داند مرجان متوجه شده که قتل پدرش کار او بوده یا نه خیلی مردد است اما در نهایت تصمیم می گیرد که سر قرار برود و او را ببیند. مرجان روی پل هوایی در حالی که اشک می ریزد خبر کشته شدن پدرش را به فرشته می دهد. فرشته هم وانمود می کند که از همه چیز بی خبر است و می گوید: «کار هرکسی که بوده خیلی حساب شده عمل کرده. چون پلیس من رو هم داشت تعقیب می کرد. لومون دادن. »

دختر عباس در شب قتل دست رستگار امانت بود. رستگار در حالی که مشغول نگه داری از بچه ی عباس است، خبر کشته شدن او را می شنود. رستگار که بسیار سردرگم و وحشت زده شده، بچه را به خانم زارع می سپارد و به صحنه ی قتل می رود و جلوی جنازه ی عباس و فاطمه به زانو می افتد.

شهاب که به خاطر اتهام قتل نگران پدرش شده، در گوشه ای از زندان گریه می کند و با آرمان درد و دل می کند. آرمان او را دلداری می دهد و بعید می داند که قتل کار سیاوش بوده باشد. شهاب که از وضعیتش در زندان خسته شده با گریه می گوید: «همه ی بدبختی ها از روزی شروع شد که اون مواد کوفتی رو شروع کردیم. نه زنی، نه بچه ای، نه زندگی ای. ما این تو فریز میشیم و اون بیرون زندگی جریان داره. »

پلیس از طریق عکسی که داخل گوشی همسرعباس بود، پلاک ماشین فرشته را پیدا کرده است. رستگار در حالی که به عکس فرشته نگاه می کند می گوید: «فرشته نیستی. خود شیطانی! می گیرمت. »

فرشته به همه شک دارد و نمی داند که باید غیب شود یا دوباره به خانه ی مرجان برود. او دل را به دریا می زند و به خانه ی او می رود. مرجان به محض دیدن فرشته بغلش می کند و اعتراف می کند که قصد داشته به او کلک بزند و معذرت خواهی می کند. مرجان مدام به این فکر است که قتل مهندس و نقشه ی قتل خودش، کار چه کسی می تواند باشد. فرشته ابتدا همه چیز را گردن مهراد می اندازد اما وقتی می فهمد که مرجان قبلا دخل او را آورده، می گوید: «پس فقط پیمان می مونه. ما حواسمون به همه بود جز اون. می دونستم که زهرش رو می ریزه. نمی شناسی چه جونوریه! باید باهاش معامله کنیم. نقطه ضعفش هم خواهرش ترانه است. »

خانم زارع به سیمین پیشنهاد می دهد که وکالت پرونده ی سیاوش را خودش برعهده بگیرد زیرا احساس می کند که او قاتل مهندس نیست. سیمین قبول می کند و آنها به عنوان اولین سرنخی که دارند، سراغ مونا می روند و او را زخمی و هراسان می بینند. مونا توضیح می دهد که همان شبی که مهندس به قتل رسیده، قصد جان او را هم داشته اند. او با اطمینان می گوید که این ها همه نقشه ی مرجان است. زارع و سیمین به او اصرار می کنند که برای حل پرونده ی سیاوش و امنیت خودش، با پلیس همکاری کند. مونا قبول می کند اما قبل از اینکه رستگار برای ثبت توضیحاتش برسد، فرار می کند.

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها

آپاراتچی

دسته‌ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است
برای تماشای سریالها کلیک کنید