سریال بوی باران قسمت 63

سیاوش در بازجویی اش، درباره ی مهندس می گوید: «جاوید همیشه می خواست شناخته نشه. واسه مخفی بودنش هم چه جایی بهتر از کارخونه ی من. » در ادامه توضیح می دهد که قتل مهندس و نقشه ی کشتن همسرش در یک شب، تصادفی به نظر نمی آید. او فکر می کند کسان دیگری که با مهندس دشمنی دارند پشت این قضیه هستند و به همین دلیل نگران شهاب هم هست. رستگار که همچنان به او مظنون است گذشته ی او را یادآوری می کند و می گوید به هر جای این پرونده که می رسد، رد پایی از شهاب و سیاوش و کارخانه هم هست و اضافه می کند که پرونده ی قتل قبلی او که نمی داند عمد بوده یا غیرعمد، همچنان باز است.

ترانه به خانه ی سمیه می رود و به او می گوید که وقتی مطبش را باز کرد، در آنجا به عنوان منشی مشغول کار شود. سمیه خوشحال می شود و به خاطر کمک های همیشگی او تشکر می کند. ترانه موقع برگشتن به خانه، سوار تاکسی می شود. اما راننده که شهرام است به زور او را تا مخفی گاه خودش می برد.

سیمین به همراه خانم زارع به اتاق آقای رستگار می رود و درباره ی قتلی که سیاوش به آن متهم شده توضیح می خواهد. رستگار معتقد است که سیاوش هم مانند عموی سهیل به ظاهر خیر ولی در واقع خلاف کار بوده است. سیمین حرفش را قبول ندارد و می گوید که سیاوش خیلی وقت پیش از گذشته اش فاصله گرفته و عوض شده است. رستگار مدتی درباره ی آن پرونده ی پیچیده توضیح می دهد. در همین حال پدر و مادر سهیل هراسان وارد اتاق می شوند و خبر می دهند که ترانه گم شده است.

از طرفی شهرام در مخفیگاهش به ترانه می گوید که با او دشمنی ندارد و فقط مدتی مهمان آنهاست. فرشته از سوراخ در به ترانه ای که دست و پایش را بسته اند نگاهی می اندازد و اولین دیدارشان را به یاد می آورد. در زمان گذشته، فرشته به خواسته ی ترانه برای دیدن او به بیمارستان می رود. ترانه همان ابتدا اصل حرفش را می گوید: «می خواستم بهت بگم که از پیمان دور بشی چون اصلا وقت ازدواجش نیست و به اندازه ی کافی مشکلات داریم. دنبال مشکل جدید نیستیم. » فرشته که از لحن و حرف های او خوشش نیامده، جواب می دهد: «نیومدم منو واسه داداشت بپسندی. من دستم تو جیب خودمه. آقا بالاسر نمی خوام. من کار می کنم و خرج خانواده مو می دم. تو هم همینطور. درمورد پیمان هم خودت یه فکری بکن. من کارای مهمتری دارم. » او موقع رفتن چهره اش درهم و ناراحت است.

خانواده ی ترانه به خاطر گم شدن او نگرانند و تصمیم دارند به بیمارستان ها سر بزنند. در آن گیر و دار تصویری از ترانه با دست و پای بسته، برای پیمان فرستاده می شود. سپس شهرام با او تماس می گیرد و در حالی که صدایش را تغییر داده، از او می خواهد که به پلیس بگوید ترانه یک هفته ای به مسافرت رفته و تا آن موقع دنبالش نگردند. پیمان که حسابی نگران شده، این موضوع را از همه پنهان می کند و حرفی نمی زند.

از سویی ترانه حالش بد می شود و از شهرام می خواهد که برایش دارو بگیرد. شهرام ابتدا قبول نمی کند اما وقتی می فهمد که او باردار است کمی فکر می کند و نسخه ی خرید دارو را از او می گیرد.

داوود زیر نظر رستگار سعی می کند که از زیر زبان فرشته حرف هایی بیرون بکشد تا گناه کار بودن او اثبات شود. اما او موفق نمی شود زیرا فرشته مدام جواب های سربسته ای می دهد. رستگار که عصبانی شده، داوود را تهدید می کند و می گوید که فقط یک بار دیگر فرصت ضبط کردن صدای فرشته را دارد، وگرنه باید به زندان برود.

داوود دوباره در یک رستوران با فرشته قرار می گذارد و همان ابتدا با پیامک به او می فهماند که پلیس در حال شنود کردنش است. فرشته هم در جواب هایی که می دهد مرجان را رئیس اصلی و خطرناک و خودش را فقط یک پیرو نشان می دهد. فرشته بعد از یک مکالمه ی کوتاه از داوود می خواهد که به او زنگ بزند. سپس تلفنش را جواب می دهد و وانمود می کند که سریعا باید به جایی برود. او موقع رفتن با نگاهش از داوود تشکر می کند.

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها

آپاراتچی

دسته‌ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است
برای تماشای سریالها کلیک کنید