دسته بندی

سریال بچه قسمت 37

سریال بچه قسمت 37 دوبله فارسی

این‌جوری داری منو مجازات می‌کنی؟


حسن و شعله، پنهانی وارد خانه می شوند. علی کمال و آسیه و مراد مشغول بحث در مورد افه هستند. مراد سعی دارد علی کمال را قانع کند تا افه را برگرداند، اما علی کمال که میداند مراد نگران خراب شدن رابطه خودش و حسن است، زیر بار نمی رود. حسن ناگهان وارد جمع آنها می شود. علی کمال از دیدن او عصبانی می شود. حسن میگوید که برای دیدن پسرش آمده است. آسیه هول می شود و میگوید که افه مدرسه است. در همین حین، شعله به اتاق بوراک می رود و قصد دارد او را بیرون بیاورد.عایشه او را میبیند. شعله از او خواهش میکند که به کسی چیزی نگوید. عایشه در مقابل از او میخواهد که به عثمان بگوید حرفهای روز گذشته اش دروغ بوده است. حسن میگوید که فردا برای دیدن افه می آید و میخواهد او را ببیند، وگرنه علی کمال نیز پسرش را نخواهد دید. سپس بیرون می آید. علی کمال به حرف حسن شک میکند و به اتاق بوراک می رود و وقتی جای او را خالی میبیند، به شدت عصبانی می شود. او سریع به پلیس خبر میدهد. پلیس به تعمیرگاه حسن می رود، اما آنجا تخلیه شده است. سپس به خانه حسن و بعد به خانه آکچا می روند. آکچا با دیدن پلیس شوکه می شود. علی کمال ماجرا را به او میگوید.اکچا وقتی می فهمد که علی کمال افه را به خارج فرستاده، عصبانی می شود و با او بحث میکند. حسن به همراه شعله، به تعمیرگاه جدید می روند. افرادی زینب را در خیابان گیر انداخته و او را تهدید میکنند که فقط تا فردا مهلت دارد تا پول را تحویل بدهد. در خانه، علی کمال با آسیه بخاطر دردسرهای حسن دعوا میکند و از اینکه جان پسرش در خطر است، به شدت نگران است. آکچا مدام با حسن تماس میگیرد، اما حسن به عمد جواب او و امینه را نمی‌دهد. شعله طبق نقشه، به خانه آسیه می رود و بخاطر دزدیده شدن بوراک، داد و بیداد و گریه میکند و علی کمال را در حضانت بچه ها بی لیاقت میداند. علی کمال و آسیه سعی دارد شعله را آرام کنند و به او حق میدهند. در تعمیرگاه، زینب متوجه می شود که بوراک تب دارد. حسن به داروخانه می رود تا برای بوراک دارو تهیه کند. علی کمال از خانه بیرون آمده و به یک روستا می رود. افه، به همراه بچه های تحسین که نگهبان خانه آسیه است، در حال بازی هستند. علی کمال افه را خارج از کشور نفرستاده است، و به خانه نگهبان مورد اعتمادش برده است. هنگامی که حسن در راه برگشت از داروخانه است، امینه او را در خیابان میبیند و با تاکسی او را تعقیب میکند‌‌. شعله با حسن تماس میگیرد و احوال بوراک را میپرسد. آسیه حرفهای شعله را می شنود و از او عصبانی می شود‌. شعله طبق قولش به عایشه، مقابل عثمان و ملک از او بخاطر تهمت زدنش معذرت خواهی میکند و عثمان خیالش راحت می شود. امینه آدرس تعمیرگاه حسن را برای آکچا میفرستد. در تعمیرگاه، لباس حسن کثیف شده و زینب لباس او را میگیرد تا بشورد. هنگامی که او لباس حسن را میدهد، آکچا سر می رسد و با دیدن آنها ، فکر دیگری می کند و عصبانی می شود. حسن به آکچا اهمیتی نمی‌دهد و از او میخواهد بیرون برود.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

حقوق همه مطالب، از نظر قانونی برای مشکی‌مدیا محفوظ است.

برای تماشای سریالها کلیک کنید