تازه‌های مشکی

دسته بندی

سریال بچه قسمت 6

سریال بچه قسمت 6 دوبله فارسی

پیشنهاد می‌کنم از افه پرستاری کنی


آسیه به اتاق آکچا می رود و از او میخواهد که از خانه آنها برود و مخل زندگی آنها نشود. آکچا میگوید تا زمانی که به شعله اعتماد نکند تا دوباره مشکلی برای افه به وجود نیاورد، از آنجا نمی رود. آسیه از حرف او حرصش میگیرد. مادر آکچا دم در خانه می آید و به او میگوید که حسن دم در منتظر اوست. آکچا عصبانی شده و میگوید که همراه او نمی آید. مادر آکچا که از خانه علی کمال خوشش آمده، برای سرک کشیدن و کنجکاوی داخل می رود. او شروع به بگو و بخند با مراد میکند و آسیه از رفتارهای او عصبی می شود. آکچا مادرش را کنار کشیده و با او بحث میکند. مادر آکچا تصور میکند که او با علی کمال و یا مراد وارد رابطه شده و برای همین آنجا ماندگار شده و قصد آمدن ندارد. او بیرون می آید و به حسن میگوید که آکچا راضی به آمدن نشد و به این راحتی ها او را به دست نمی آورد. حسن عصبی می شود. آکچا وسط حیاط نشسته و گریه میکند. علی کمال وقتی او را در این وضعیت میبیند، جلو رفته و سعی دارد او را آرام کند. او آکچا را بغل کرده و آرامش میکند. شعله این صحنه را میبیند و حرصش میگیرد. علی کمال به اتاق آسیه رفته و علت بد رفتاری و ناراحتی او از بودن آکچا در خانه آنها را جویا می شود.او میگوید که آنها باید در مقابل لطف آکچا به افه، به او کمک کنند. صبح روز بعد، علی کمال به نگهبان می سپارد که مراقب افراد مشکوک باشد تا کسی برای آکچا ایجاد مزاحمت نکند. آکچا تصمیم می‌گیرد از آن خانه برود. افه به اتاق او آمده و از این قضیه ناراحت می شود. آکچا از حرفهای افه می فهمد که او با شعله راحت نیست و از او دلخور است. وقتی شعله به اتاق می آید، آکچا سر این قضیه با او بحث میکند. شعله میگوید که او تحت درمان است و دارو مصرف میکند. آسیه از ملک میخواهد که صبحانه آکچا را به اتاق ببرد و او را راضی کند تا از آنجا برود. ملک به آکچا می‌گوید که او اشتباه کرده بود و شعله مادر خوبی است، اما آکچا حرف او را باور نمی‌کند و مطمئن می شود که کسی او را تهدید کرده است. سر میز صبحانه، علی کمال از اینکه آکچا سر میز نیامده از آسیه گله میکند. افه با ناراحتی می‌گوید که اکچا تصمیم دارد از پیش آنها برود. همان لحظه آکچا بیرون می آید و خبر میدهد که جایی نمی رود و فعلا در خانه آنها میماند. آسیه و شعله متعجب شده و دلگیر می شوند. علی کمال به آکچا که بیکار شده است،پیشنهاد شغل پرستاری از افه را میدهد. شعله و آسیه شوکه می شوند. مراد بخاطر بی اهمیت های شعله نسبت به افه به او طعنه می زند. شعله ناراحت شده و از سر میز بلند می شود و همگی پراکنده می شوند. آسیه آکچا را مسبب ایجاد تنش در خانواده اش میبیند. علی کمال پیش مراد می رود و از او میخواهد که از شعله معذرت خواهی کند.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

برای تماشای سریالها کلیک کنید