دسته بندی

سریال بچه قسمت 8

سریال بچه قسمت 8 دوبله فارسی

من تو فکر اون بچه‌ام


علی کمال، از همه میخواهد تا به اتاق هایشان رفته و بیرون نیایند. او با پلیس تماس میگیرد تا نیروهایشان را برای محافظت از خانه ارسال کنند. آسیه ، با عصبانیت از کنار آکچا که برای آنها دردسر درست کرده است رد شده و سپس از خانه بیرون می رود. او داخل کوچه می رود و راه کوچه را می‌بندد. حسن مقابل او مجبور به نگه داشتن ماشین شده و پیاده می شود. او آسیه را به عنوان مادر علی کمال به یاد می آورد. آسیه با نگاهی مادرانه و غمگین به حسن نگاه میکند. او ملتمسانه از حسن میخواهد که به خانه آنها نیاید، زیرا آنها مجهز هستند و او نمی‌تواند از پس آنها بر بیاید ، اما خودش دستگیر شده و به زندان می رود. او به اصرار و با قول اینکه خودش آکچا را بیرون خواهد کرد، حسن را راضی به برگشتن میکند. حسن به او دو روز مهلت میدهد. بعد از رفتن حسن، آسیه یاد روزی می افتد که بعد از به دنیا آوردن بچه اش،پدرش به زور بچه را گرفته و از خانه بیرون برده بود و او توانایی مقابله با پدرش را نداشته بود. علی کمال که میفهمد آسیه بی خبر از خانه بیرون رفته، به همراه اسلحه ی پدرش، از خانه بیرون آمده و دنبال آسیه می رود. او آسیه را تنها در خیابان می بیند، سپس متعجب شده و او را به خانه برمیگرداند. آسیه که با دیدن حسن و صحبت با او منقلب شده بود، از حال می رود. دکتر به خانه آمده و به او رسیدگی میکنند. آکچا به آشپزخانه می رود و به ملک می‌گوید که شعله قرص نمی‌خورد و او را در حال شیر دادن دیده بود. ملک به یقین می رسد که شعله دروغ گفته است و سپس به آکچا می‌گوید که طبق گفته افه، او به عمد برای نجات افه اقدامی نکرده بود. آکچا با شنیدن این حرف عصبانی شده و مستقیم به اتاق شعله می رود. او شروع به دعوا با شعله میکند و کارهای عمدی او برای خلاص شدن از دست افه را به روی او می آورد. سپس شعله را به زور به سمت بالکن می برد، تا به او بقهماند که افه هنگام پرت شدن چه حسی داشت. همان لحظه، آسیه به اتاق آمده و از کار آکچا شاکی می شود. آکچا به آسیه میگوید که شعله دارو نمی‌خورد ، و با عصبانیت بیرون می آید. آسیه که از شعله کلافه شده، قرص او را برداشته و با تهدید به او میدهد. روز بعد، شعله سعی دارد با افه رابطه اش را خوب کند تا افه او را قبول کند. افه همچنان از شعله ناراحت است و دوست ندارد به او نزدیک شود. شعله مقابل علی کمال، مظلوم نمایی کرده و می‌گوید که توانایی قانع کردن افه در مورد کمک به او را ندارد. علی کمال حرف شعله را باور کرده و به او دلداری میدهد. علی کمال ، خبر میدهد که بخاطر شکایتش از حسن، او را دستگیر کرده اند و او قصد دارد با افه به کلانتری برود تا افه، حسن را بخاطر دادن کاغذ تهدید آمیز ، شناسایی کند. در کلانتری، افه با دیدن حسن ، مضطرب شده و می ترسد.او بخاطر حرف پنهانی آسیه، که از او خواسته بود بخاطر حفظ امنیت خانواده، ادعا کند که حسن را نمی‌شناسد، میگوید که حسن آن شخص نبوده است. علی کمال متعجب شده و مطمئن است که افه بخاطر ترس ، نمی‌تواند حقیقت را بگوید . با این حال، بخاطر نداشتن مدارک کافی، حسن آزاد می شود. او دم در، با علی کمال برخورد میکند و از او میخواهد که آکچا را به او بدهد.علی کمال عصبی شده و آنها کمی با یکدیگر بحث میکنند. حسن میگوید که هر طور شده بالاخره آکچا را به دست می آورد.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

حقوق همه مطالب، از نظر قانونی برای مشکی‌مدیا محفوظ است.

برای تماشای سریالها کلیک کنید