دسته بندی

سریال بچه قسمت 9

سریال بچه قسمت 9 دوبله فارسی

وقتی تو اون باتلاق بودم، حسن برام مثل درخت بود


علی کمال نقشه ای می کشد و سپس با مادر آکچا تماس گرفته و از او میخواهد به خانه بیاید. آکچا با دیدن مادرش دوباره عصبی می شود. آنها کمی با یکدیگر بحث کرده و آکچا به داخل خانه می رود. او از خدمتکار میخواهد که تا زمان آمدن علی کمال به خانه، مادرش را به داخل خانه راه ندهد. شعله با دیدن مادر آکچا، به حیاط آمده و پیش او می نشیند. مادر آکچا تعریف میکند که حسن و آکچا با یکدیگر دوست بوده و آکچا در این حین باردار می شود، سپس حسن او را کتک می زند و بچه آکچا میمیرد. او میگوید که اگر بچه زنده بود، همسن افه بود. شعله با شنیدن این حرفها به فکر فرو می رود. حسن که بخاطر ماجرای شکایت علی کمال، کمی ترسیده و متوجه سخت بودن نقشه های خودش شده، تصمیم می‌گیرد مدتی صبر کند تا در فرصت مناسب و از طریق دیگری به آکچا برسد. علی کمال به خانه آمده و از مادر آکچا میخواهد که به گوش حسن برساند، که آکچا از آنجا رفته و در یک خانه ویلایی متعلق به علی کمال ساکن شده است. سپس حسن به آنجا برود و پلیس او را بخاطر ایجاد مزاحمت و آدم ربایی دستگیر کند. آکچا از اینکه علی کمال از مادر او کمک گرفته است عصبی می شود. او مادر خودش را زنی به شدت پول پرست میداند و به علی کمال میگوید که او تنها در ازای گرفتن پول حاضر به همکاری خواهد شد. با این حال مادرش به عمد از علی کمال پولی نمیگیرد. شعله پیش آسیه و ملک آمده و ماجرای رابطه بین حسن و آکچا و همچنین حاملگی او را مطرح میکند. آسیه ابتدا می ترسد، اما وقتی که شعله میگوید ، که احساس میکند آکچا ،افه را به جای پسر از دست رفته خودش میبیند، خیالش راحت می شود که او چیزی متوجه نشده است. شعله پیش علی کمال می رود و به او نیز ماجرای آکچا را میگوید و از اینکه آکچا خیال کند که با نزدیکی به افه می‌تواند جای خالی بچه اش را در کند، شاکی است. علی کمال از شعله عصبی شده وبا او بخاطر افکار و رفتارهایش بحث میکند. شعله برای جلب محبت افه، برای دوست او در خانه تولد میگیرد. افه از این قضیه خوشحال می شود، اما همچنان شعله را نبخشیده است. شب علی کمال پیش آکچا آمده و در مورد حسن از او سوال میکند. اکچابا ناراحتی ماجرا. او تعریف کرده و میگوید که بخاطر روسپی‌گری مادرش، افراد زیادی به خانه آنها می‌آمدند، او مخالف این قضیه بوده و مدام با مادرش دعوا می‌کرده است. مادر آکچا از روی لج، به حسن میگوید که شاید پدر بچه آکچا او نباشد زیرا آکچا نیز مانند اوست. حسن عصبانی شده و به قدری آکچا را کتک زده که بچه مرده است. سپس وقتی فهمیده که اشتباه کرده است، مادر آکچا را کتک زده و او مدتها در کما بوده است‌
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

حقوق همه مطالب، از نظر قانونی برای مشکی‌مدیا محفوظ است.

برای تماشای سریالها کلیک کنید