دسته بندی

سریال تصادف قسمت 45

سریال تصادف قسمت 45 دوبله فارسی

اسم تو قدیر نیست، یوسفه


گرجی به همراه افرادش، به سمت خانه ولی می رود. او به همه افراد ولی حمله کرده و سپس به خود ولی می رسد و با اسلحه او را تهدید میکند. سپس بابت دزدی ولی، او را بازخواست میکند. همان لحظه، قدیر وارد می شود و مقابل ولی می آید. او دست‌های ولی را که خلع سلاح است، می بندد و به سمت ماشین می برد. آدم، از دور آنها را میبیند و قدیر را تعقیب میکند. زینب به همراه جمره بیرون می رود. زینب در مورد اتفاقات اخیر با او درد و دل کرده و سپس خواسته های ولی را میگوید. او میگوید که بخاطر رسیدن قدیر به مادرش، تصمیم دارد که شکایتش از قدیر را پس بگیرد. جمره بابت فشار شرایط اخیر بر روی زینب، برای او ناراحت می شود. کرم طبق پیشنهاد قدیر، تصمیم می‌گیرد از صفر شروع کند و دوباره شاگرد تعمیرگاه بشود تا بتواند برای مغازه خودش سرمایه‌ای جمع کند.او به تعمیرگاهی که زمان قدیم مشغول به کار بود می رود. صاحب مغازه، از دیدن کرم خوشحال می شود و با کمال میل به او کار میدهد و به سابقه داشتن کرم اهمیت نمی‌دهد. کرم بابت این اتفاق خوشحال می شود. دمیر که کرم را تعقیب کرده بود، با یعقوب تماس میگیرد و قرار میگذارد. او در ازای پول زیاد، از یعقوب میخواهد که کاری کند که کرم به دردسر بیفتد و دوباره به زندان برود، تا هم او به مرال برسد و هم خودش دوباره با جمره باشد. یعقوب بخاطر پول، هرکاری را قبول میکند. قدیر، ولی را به ساختمان متروکه ای می برد و شروع به بازخواست و دادو بیداد میکند. ولی میگوید که او از حادثه بمبگذاری هیچ اطلاعی نداشته و خودش نیز جای بیجان را نمی‌داند و باید منتظر خبر او باشد. قدیر آدرس مادرش را میخواهد، اما ولی آدرس را نمی‌دهد. او به قدیر می‌گوید که نام واقعی اش یوسف است. قدیر با شنیدن این حرف شوکه شده و حسابی به هم می‌ریزد. ولی میگوید که او در تمامی سالهایی که پلیس بود تمام پرونده ها را چک کرده و از طریق پرونده های مربوط به بیمارستان روانی، متوجه شده است که زنی در آنجا بچه اش را رها کرده و او همان مادر قدیر بوده است. قدیر به شدت به هم می‌ریزد. او مدام اسلحه را روی سر ولی میگذارد. ولی ترسیده و میگوید که آدرس مادرش را میدهد تا پیش او برود. اما قدیر اهمیتی به حرفهای ولی نمیدهد. ناگهان آدم وارد می شود و اسلحه را به سمت قدیر میگیرد. او به قدیر میگوید که نمی‌گذارد قاتل شود، زیرا هدف ولی همین است تا او را بدبخت کند. او از قدیر حمایت میکند و سپس از آنجا می رود. قدیر، ولی را بلند کرده و سوار ماشین میکند و به کلانتری می برد. همه با تعجب دور قدیر و ولی جمع می شوند. مدیر مقابل ولی می آید و با او بحث میکند. ولی گوشی را گرفته تا یک تماس بگیرد. او مطمئن است که قرار نیست مدت زیادی در آنجا بماند. کمی بعد، دادستان با مدیر تماس میگیرد و میگوید که زینب شکایتش را پس گرفته و ولی متهم نیست و میتواند ازاد شود. مدیر و قدیر،شوکه و عصبانی می شوند.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

حقوق همه مطالب، از نظر قانونی برای مشکی‌مدیا محفوظ است.

برای تماشای سریالها کلیک کنید