سریال دستم را رها نکن قسمت 143


هولیا هنگامی که از کلانتری بیرون می آید، اجازه نمی‌دهد مسعود همراه او به خانه برود. او دیگر از کارهای مسعود خسته شده است. مسعود با درماندگی به او خیره شده و چیزی برای گفتن ندارد.
در خانه، جنک با قدیر تماس گرفته و در مورد اتفاق ظهر در قبرستان و مردی که ادعای شناخت قاتل کمال را دارد، صحبت میکند. او از قدیر میخواهد تا شماره آن مرد را پیگیری و شناسایی کند. آنها هر دو بر این نظر هستند که باید پلیس را در جریان قرار دهند.
نیمه شب، آزرا در حال کابوس دیدن است و مدام پدرش را در خواب صدا می زند. مرت از صدای او بیدار شده و با نگرانی سعی میکند آزرا را بیدار کند اما آزرا بیدار نمی شود. او از اتاق بیرون آمده و به طبقه بالا می رود و جنک را صدا می زند. جنک همراه او به اتاق آزرا رفته و اورا بیدار کرده و آرام می‌کند.
صبح، سراب خانم و زرین خانم وقتی به هال می روند، از اینکه نیز صبحانه مثل همیشه چیده نشده است متعجب می شوند.
سراب خانم دنبال بلقیس میگردد. عمران به زرین خانم تماس گرفته و میگوید که پشت در خانه است. او زرین خانم را دوباره تهدید کرده و تا روز بعد به او مهلت میدهد تا برایش کار پیدا کند. او همچنین برگه اعلامیه تخلیه خانه زرین خانم را به او میدهد
زرین خانم به حرص داخل می آید. کمی بعد بلقیس به خانه آمده و اطلاع میدهد و مادرش مریض شده و پیش او رفته بود. زرین خانم به عمد از فرصت استفاده کرده و به بلقیس اصرار میکند تا مدتی را به ای نگه داری از مادرش برود. سراب خانم نیز استقبال کرده و به بلقیس برای یک هفته مرخصی میدهد.
جنک به اتاق فریده خانم رفته و از او میخواهد که بلند شود و به شرکت برود. او روزنامه های جدید را آورده و به فریده خانم نشان میدهد و میگوید که هیچ خبری در مورد اتفاقات دیروز منتشر نشده است. او کمی فریده خانم را دلداری میدهد و نصیحت میکند. فریده خانم تصمیم می‌گیرد بخاطر جنک بیرون بیاید.
آزرا و جنک و مرت در حیاط هستند. مرت در نحوه مشغول بازی است و آزرا و جنک در مورد نگرانی شان حرف می زنند جنک میگوید که خط آن مرد اعتباری بوده و قابل ردیابی نیست. او از آزرا میخواهد که خیلی مراقب باشد. کمی بعد مرت نامه ای آورده و به آزرا میدهد. در کاغذ نوشته شده است که :«اگر میخواهی قاتل پدرت را بشناسی فردا شب به جایی که اعلام خواهم کرد بیا». جنک و آزرا با نگرانی دنبال کسی که کاغذ را به مرت داده است می‌گردند اما کسی پیدا نمیشود. جنک نمی‌گذارد که مرت فعلا به مدرسه برود.
برهان در کافه، برگه ی یادداشتی که در جیب مسعود بود را از روی زمین پیدا میکند. مسعود که متوجه می شود برگه گم شده، با نگرانی همه جا را دنبال آن میگردد. او با برهان تماس گرفته و در مورد گم کردن یک قبض سوال میکند. برهان با کنایه به او میگوید که برگه ای در مورد قتل کمال پیدا کرده است. مسعود هول می شود.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها

آپاراتچی

دسته‌ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است
برای تماشای سریالها کلیک کنید