دسته بندی

سریال سیب ممنوعه قسمت 119

زینب حاضر شده تا دوباره به شرکت برگردد. او از اینکه مثل مریضها در خانه بماند خسته شده است. ییلدیز به خانه زینب می آید . بعد از رفتن زینب، آسمان خانم به ییلدیز مژده میدهد که :«با پدرت صحبت کردم. خونه رو فروختم و قراره پولش رو بهش بدم. اونم گفته قراره بره و دیگه با شماها کاری نداره.». ییلدیز خوشحال شده و از مادرش اطمینان میگیرد که دروغی در کار نباشد. در شرکت، اندر دوباره تولین را میبیند و بخاطر حرصی که از او دارد و نگرانی در مورد اینکه تولین بخاطر اطلاع داشتن از گذشته خودش و کایا دردسرساز نشود، به اتاق هالیت رفته و پشت سر تولین حرف می زند و سعی دارد هالیت را قانع کند تا تولین را اخراج کنند‌. هالیت از اینکه اندر در کارهای کارکنان دیگر نیز دخالت میکند عصبی شده و به نظر او اهمیت نمی‌دهد. کایا به اتاق هالیت می آید. هالیت به عمد مقابل کایا، نظر او را نسبت به حرف اندر برای اخراج تولین می پرسد. کایا با این حرف مخالفت می‌کند. اندر که کفری شده از اتاق خارج می شود. ییلدیز به شرکت پیش هالیت می رود. او در مورد اینکه پدرش بیخیال آنها شده و گفته که دیگر کاری به بچه هایش ندارد، به هالیت خبر میدهد. او در مورد فروش خانه و دادن پول آن به مصطفی چیزی نمی‌گوید. هالیت به حرفهای مادر ییلدیز شک کرده و به ییلدیز میگوید که این خواسته ناگهانی مصطفی منطقی نیست و حتما چیزی این وسط وجود دارد، اما ییلدیز انکار میکند. هالیت در مورد مشکل داشتن اندر و تولین به ییلدیز توضیح میدهد. ییلدیز که حدس می زند تولین چیزی در مورد اندر و کایا می داند، فکری به سرش زده و به بهانه خرید لباس برای مهمانی در خانه پریهان خانم که شب دعوت هستند، از اتاق هالیت بیرون می آید. زینب و علیهان برای نهار بیرون می روند. الیف دوست علیهان با او تماس میگیرد. علیهان از او دعوت میکند تا برای نهار پیششان بیاید. الیف از دیدن زینب پیش علیهان شوکه می شود. از قیافه او معلوم است که به علیهان علاقه دارد . زینب از نگاه های الیف خوشش نمی آید و اوقاتش تلخ شده است. الیف برای آنها آرزوی خوشبختی میکند. کایا پیش یکی از کارکنان شرکت که دوست قدیمی اوست می رود و در مورد حرف تولین که در مورد اریم شنیده بود، به او توضیح میدهد. او میگوید که در این زمینه بخاطر رفتارهای اندر شک کرده است، اما دوستش میگوید که چنین چیزی خیلی بعید است. شب، زینب و آسمان خانم با علیهان و زرین قرار شام دارند. آسمان خانم از اینکه زرین خانم قبلا از زینب خوشش نمی آمده، حرص دارد. زینب به او سفارش میکند که چیزی به زرین نگوید و او را ناراحت نکند. اما در رستوران، آسمان خانم با کنایه با زرین خانم حرف می زند و آنها با یکدیگر کمی بحثشان می شود. علیهان و زینب از دست آنها کلافه می شوند. در مهمانی پریهان خانم، ییلدیز وقتی میبیند اندر نیز به آنجا دعوت است حرصش میگیرد. ییلدیز سعی دارد زهرا و کایا را با یکدیگر آشنا و نزدیک کند و امیدوار است که آنها با هم ازدواج کنند. اندر وقتی متوجه هدف ییلدیز می شود، از جانر می خواهد پیش آنها رفته تا زیاد با هم گرم نگیرند. بعد از رفتن کایا، جانر با زهرا حرف می زند و نظر او را در مورد دوست شدن با خودش میپرسد. زهرا خنده اش گرفته و جانر را جدی نمیگیرد. واکنش زهرا به جانر برمیخورد. زینب و علیهان در گوشه دیگر رستوران تنها می‌نشینند. زینب به علیخان میگوید که ترس از دست دادن دوباره او را دارد. علیهان برای اینکه این اتفاق نیفتد، حلقه ازدواجی از جیبش درآورده و مقابل زینب میگیرد‌. زینب با خوشحالی بله میگوید و علیهان حلقه را در دستش می اندازد.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

کدام سریال کدام روز پخش می‌شود؟

پربیننده‌های امروز

برچسپ ها

برای تماشای سریالها کلیک کنید