سریال سیب ممنوعه

سریال سیب ممنوعه

فوتبال

حاشیه‌ها

پربیننده‌های امروز

سریال عطر عشق قسمت 117

از آخرین برنامه های سمینار ترتیب یک مهمانی شام و رقص برای زوج ها است. جان و صنم سر میز می نشینند و شام می خورند. صنم حین غذا خوردن می گوید: من در خیالم همیشه خودم را پرنسس می دیدم ولی بعدا فهمیدم که پرنسس ها هم زندگی راحتی ندارند و بعد رویاهایم تمام شد. جان می گوید: رویاها خراب نمی شوند بلکه می شکنند یا خراب می شوند. کمی بعد مربی از آنها می خواهد برقصند ولی جان پس از چند دقیقه رقصیدن می گوید: این فضا حالم را بدتر می کند پس من می روم بخوابم. و صنم را در سالن تنها می گذارد.
در هتل، بخاری اتاق صنم خراب می شود و صنم مجبور می شود از متصدی هتل کمک بخواهد ولی آنها اتاق اضافه ندارند. جان متوجه مشکل صنم می شود و از او می خواهد در اتاق جان بخوابد و صنم هم تا صبح با جان جر و بحث می کند و حتی از جای خوابش شکایت می کند.
صبح روز بعد، پلین در اتاق جان را می زند و با صنم و جان روبرو می شود. جان که می داند آمدن پلین به آنجا کار مادرش است تعجب نمی کند و صنم هم توضیح می دهد که برای سیمنار آنجا آمده است. مربی از جان و صنم می خواهد برای جلسه آخر آماده بشوند. آنها را به هوای آزاد می برد و از آنها می خواهد روی از روی پل باریکی عبور کنند و در حین عبور به مشکلاتشان فکر کنند و اگر سقوط نکنند معلوم می شود انسان های قوی ای هستند. صنم و پلین با هم روی پل می روند و صنم با ترفندی پلین را از روی پل پایین می اندازد و به کار خودش افتخار می کند.
پلین سر میز غذا به جان می گوید که خیلی افسرده به نظر می رسد. و ادامه می دهد: تو به یک تغییر نییاز داری. صنم سر میز آنها می آید و می گوید که شهر خودشان از همه جا بهتر است. جان ولی در جواب پلین می گوید: بالکان را دوست دارم چون آفتابی و زیبا است. و صنم دیگر حرفی برای گفتن ندارد. پلین هم به جان می گوید: به صدای قلبت گوش بده و به جایی که تعلق داری برگرد حتی بلیط هواپیمایت هم رزرو شده.
جان، صنم را سوار اتومبیلش می کند تا به استانبول برگردند. صنم می گوید که بهتر است به شرکت بروند چون کلی کار روی هم تلنبار شده است. جان جلوی شرکت توقف می کند و به صنم می گوید: من دیگر به این شرکت نمی آیم. صنم که از اول هم منظور جان را می دانست دیگر تحمل نمی کند و بغضش می ترکد. جان هم ادامه می دهد: من تصمیم گرفتم پیشنهاد پلین را قبول کنم و از اینجا بروم.
در محله، ج جی و آیهان و مظفر و گلی مشغول درست کردن لوگوی تبلیغاتی محصولات ارگانیک محبوبه هستند و مظفر شعارشان را پیدا می کند (مامان جون تقدیم می کند!) همه از این ایده خوششان می آید و در این بین آیهان به جی جی اعتراض می کند که :وقتی حرف از ازدواج وسط می آید تو دست و پایت را گم می کنی! آنها با هم دعوا می کنند و قهر می کنند.
GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

استانبول ظالم

استانبول ظالم

سریال هرجایی

سریال هرجایی

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است