سریال سیب ممنوعه

سریال سیب ممنوعه

فوتبال

حاشیه‌ها

پربیننده‌های امروز

سریال عطر عشق قسمت 118

صنم گریه کنان به جان که تصمیم رفتن دارد می گوید: اگر این تصمیمی قطعی توست من حرفی ندارم ولی باید صحبت کنیم. و ادامه می دهد: برای به دست آوردن تو خیلی تلاش کردم و زجر کشیدم ولی تو این کار را نکردی و به جایش داری از مشکلات فرار می کنی. مثل مادرت که پدرت را ترک کرد داری من را ترک می کنی . من نمی توانم مانع تو بشوم… و با حال پریشان به شرکت می رود. او ناراحت و غمگین به لیلا و جی جی جریان رفتن جان را توضیح می دهد و در ضمن می گوید: من نمی توانم به زور مانع کسی بشوم که قصد رفتن را دارد. من هم دیگر اینجا کاری ندارم و استعفا می دهم. جی جی خیلی اصرار می کند تا مانع او بشود و می گوید: تو خیلی زحمت کشیده ای و تازه داری پیشرفت می کن. این کار را نکن. اما صنم با حال زار می گوید که تحمل نبود جان را ندارد. و می رود تا استعفایش را بنویسد.
همه در شرکت خبردار شده اند که جان رفتنی شده و صنم هم استعفا می دهد. هیما با خوشحالی با پلین تماس می گیرد و به خاطر موفقیتش مژدگانی می خواهد. و همچنین پیش صنم می رود و می گوید: وقتی زندگی شخصی را با کار قاطی کنی همین می شود. و موذیانه برای صنم آرزوی موفقیت می کند. صنم هم در نبود جان از درم می خواهد تا استعفانامه اش را امضا کند اما درم به او می گوید: می دانم دلت شکسته ولی من نمی توانم این کار را بکنم. صنم هم ناچارا به دفتر امره می رود و استعفانامه اش را روی میز او می گذارد و امره با ناراحتی از او می خواهد تا منصرف بشود. صنم با ناراحتی می گوید: از وقتی وارد اینجا شدم سعی کردم از دروغ گفتن دوری کنم اما نتوانستم و شما را مقصر نمی دانم. به هر حال جان دارد می رود و ماندن من در اینجا برایم معنی ندارد و بدهی ام را هم به صورت قسطی پرداخت خواهم کرد. امره می گوید: من مطمئنم جان پشیمان خواهد شد و دوباره به تو زنگ خواهد زد. صنم با ناامیدی می گوید: دیگر نمی شود کاری کرد و وسایلش را جمع می کند. و از همه ی همکارانش با چشمانی اشک آلود خداحافظی می کند و می رود. او با خود می گوید: اگر جان من را واقعا دوست داشت هرگز نمی رفت و من را می بخشید. ناگهان حواسش پرت می شود و با اتومبیلی تصادف می کند. راننده اتومبیل با عجله او را که سرگیجه دارد به بیمارستان می رساند و با گوشی صنم به لیلا خبر می دهد. لیلا مضطرب شده و با امره به طرف بیمارستان می رود. جان هم خبردار شده سریع به دیدن صنم می رود اما صنم مشکل خاصی ندارد و کمی احساس ضعف می کند. راننده ای که با صنم تصادف کرده جوان خوش قیافه ای می باشد که به جان اطمینان می دهد خطری نیست و صنم حالش خوب است. جان وقتی می فهمد راننده ی خاطیِ خود اوست با عصبانیت از او می خواهد که بیمارستان را ترک کند ولی ایگیت اصرار دارد باید مطمئن شود حال صنم خوب است و خیالش راحت شود. امره و لیلا هم از راه می رسند و بالاخره دکتر اجازه مرخصی به صنم می دهد. همه با هم از بیمارستان خارج می شوند ولی ایگیت اصرار دارد صنم را به خانه برساند. جان که به او حساس شده از صنم می خواهد به اتومبیل یک مجرم سوار نشود ولی صنم به او می گوید: مگر تو نگفتی با دیگران برای تو فرقی ندارم؟ چرا باید به حرف تو گوش کنم؟ در ضمن من استعفا داده ام و به شرکت برنمی گردم. جان می گوید: طبق قانون کار باید دو هفته ی دیگر هم در شرکت کار کنی. و صنم و لیلا علی رغم مخالفت جان سوار ماشین ایگیت می شوند. ایگیت شماره صنم را می گیرد تا از حال او جویا شود.
Gun Ay

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

استانبول ظالم

استانبول ظالم

سریال هرجایی

سریال هرجایی

دیدنی‌ها

برچسپ ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است