سریال مانکن قسمت 24


کتایون و سلمان در کافه ای یکدیگر را ملاقات می کنند. آنها کمی از گذشته ها صحبت می کنند و بعد کتایون از حسرت هایی  که در این سالها به دلش مانده حرف می زند و در ادامه می گوید که قصد دارد به همراه پدرش به مسافرت طولانی مدتی برود. سلمان می گوید: «هیچ وقت نتونستم با کارایی که با کاوه کردی کنار بیام. اما تو یه دینی به گردن ما داری که باید ادا کنیم. من هرطور شده بدهی تورو میدم. ازت میخوام از ته قلبت کاوه رو حلال کنی. » کتایون طلاق نامه را به سلمان می دهد و می گوید که از کاوه گذشته است. او با شرمندگی نامه ای از کیفش بیرون می اورد و ادامه می دهد: «هنوز یه چیزی هست که باید بفهمی و ببخشی. دلم نمیخواست وقتی این نامه رو بخونی جلوت نشسته باشم. فقط بدون بزرگترین عذاب زندگی من خودمم. پس دنبال راهی برای تلافی کردن نباش. » کتایون خداحافظی می کند و سلمان که از حرف های او تعجب کرده بلافاصله بعد از رفتن کتی نامه را می خواند: وقتی فهمیدم هفت میلیارد چک تو بازار داری همشو با قیمت بالاتر خریدم. چکتو فروختم به یه نفر با قیمت پایین تر. یه غریبه ای که زمین زدنتو خوب بلد بود. در واقع پولی که به کاوه دادم همون پول خودت بود. بابام زجر میکشید فکر می کردم دلیلش تویی. روز خوش نداشت فکر میکردم ریشه اش تویی. اینایی که گفتم اسمش توجیه نبود. کلمات ردیف شده ای بود که شاید به بخشیده شدنم کمک کنه. »

در خانه سلمان، همه دور هم جمع شده اند و ژیلا و بهرام که دیگر ازدواج کرده اند میهمان آنها هستند. سلمان بعد از این که فلش را به دوستش الیاس داده، به خانه برمی گردد و می گوید: «اینا خیلی وقت بود دنبال یه ادمی به اسم اخگر کوه سنگی میگشتن. اگه مدارک موثق باشن میتونن زود دستگیرش کنن. » سلمان طلاق نامه را هم به کاوه و همتا نشان می دهد. آنها خوشحال می شوند و سلمان توضیح می دهد: «کتایونو من میشناسم. کاراش صفر و صد. یا ته انتقامه یا ته بخشش. شما هم ببخشیدش. »

اخگر بچه هایش را برای ملاقات مادرشان به بیمارستان می برد. بچه ها متوجه می شوند که مریم سرما نخورده و تصادف کرده. دختر اخگر مادرش را می بوسد تا به بهبودی او کمک کند. سپس بچه ها با غصه از اتاق خارج می شوند و اخگر با بغض رو به مریم که هنوز در کماست می گوید: «خیلی از دروغایی که گفتن به خاطر تو و بچه ها بود. نمیخواستم آینده شما به تاریکی اینده من باشه. من گذشته م سیاهه. اگه نباشی اینده مم سیاهه. ببخش. ببخش که داری تاوان زخمای منو میدی. » کتایون برای دیدن اخگر به بیمارستان می آید. اخگر حوصله صحبت کردن با او را ندارد. کتایون ادعا می کند که کار مهمی دارد و رو به اخگر می گوید: «کار مهم گرفتن نرخ اخگر کوه سنگیه! برای این که بیخیال کاوه و دوستاش بشی چی میخوای؟ » اخگر جواب می دهد: «خشم من خریدنی هم که باشه تو زورت نمیرسه بخریش. » کتایون موضوع معدن را وسط می کشد و اخگر را تهدید می کند که اگر دست از سر کاوه و دوستانش برندارد تیتر یک روزنامه ها خواهد شد. اخگر اصلا کوتاه نمی آید و می گوید: «من جای تو بودم فقط دعا می کردم مریم برگرده. » مدتی کمی بعد از رفتن کتایون، پزشکان بالای سر مریم که حالش بدتر شده جمع می شوند و به او شوک می دهند اما کاری از پیش نمی برند و مریم در مقابل چشمان اخگر میمیرد. اخگر کاملا به هم می ریزد و گریه می کند.

کتایون پدرش را به خانه خودش اورده و همان شب چمدان ها را بسته تا به مسافرت برود. او کمی نگران است و قبل از رفتن با کاوه تماس می گیرد و بعد از تعریف کردن ماجرای در کما بودن همسر اخگر، به کاوه هشدار می دهد که زودتر خانه را ترک کنند تا گرفتار خشم و کینه اخگر نشوند.

اخگر لباس سیاه به تن کرده و با چهره ای مصمم و جدی رو به اردشیر می گوید: «قبل از مریم اونارو باید خاک کنم. » اخگر به همراه تمام افراد مسلحش به طرف خانه سلمان حرکت می کند.

از طرفی کاوه، ژیلا و همتا و بهرام را در اتاق جمع می کند و به انها می گوید که همسر اخگر در کماست و اوضاع خطرناک شده. ژیلا اعتراف می کند که او کسی بوده که همه چیز را درباره اخگر به همسرش گفته. کاوه از این موضوع عصبی می شود و ژیلا می گوید: «من باید برم پیش اخگر. هرکاری از دستم بربیاد میکنم که شر نشه. » در همین موضع صدای جیغ و داد فرخنده و بهار بلند می شود. کاوه و دوستانش به طرف اتاق نشیمن می دوند. افراد اخگر اسلحه هایشان را به سمت خانواده کاوه نشانه می گیرند و خود او رو به کاوه می گوید: «این که عزای من با دورهمی شما یکی شده خیلی جالبه! » سلمان با شجاعت به اخگر می گوید که از خانه اش بیرون بروند. اما اخگر، کاوه و دوستانش را مقصر مرگ همسرش میداند، اسلحه را به سمت آنها نشانه می رود و می گوید: «منم خانواده داشتم. ولی الان اون مرد عزاداری ام که می تونه چهار نفرو همینجا چال کنه. » کاوه می گوید: «اینجا جای تصویه حساب نیست. هرجا بگی باهات میایم. » ژیلا هم با ترس رو به اخگر می گوید: «من به زنت گفتم. بچه ها روحشونم خبر نداره. خودم باهات میام. » اخگر می گوید: «نگران نباش. همه رو میبریم. سینا رو هم میبریم. میمونه پیش من. باید درد بچه های منو بکشه. »

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها

آپاراتچی

دسته‌ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است
برای تماشای سریالها کلیک کنید