سریال هرجایی قسمت 68


گونول به اتاق عزیزه می آید و می گوید: «هرچه میگویی گوش میدهم و برای نقشه های بی نتیجه ات مرا آلت دست میکنی. حتی ار مادرم هم سو استفاده میکنی. دیگه خسته شده ام و می خواهم برادرم را ببینم. » عزیزه برای چند لحظه احساس می کند که یادداشت های تهدید آمیز را گونول برایش می فرستد ولی نمی تواند مطمئن باشد. به سرفه می افتد و برای این که هوایی تازه کند به پشت بام می رود. گونول از فرصت استفاده می کند و اتاق او را زیر و رو می کند. ناگهان مدرکی مبنی بر اینکه فیرات فرزند اصلی اسما نیست و فرزند خوانده محسوب می شود پیدا می کند و به این فکر می افتد که نکند فیرات همان برادر گم شده اش باشد.

نصوخ که از حرف های مردم متوجه ملاقات آزاد و ریان شده است عصبانی است و به محض رسیدن به خانه آزاد را صدا می کند و به هازار هم می گوید: «مردم دارند پشت سر ما بخاطر دیدار آزاد و دختر تو حرف می زنند. » زهرا به هازار می گوید: «اگر خانواده اصلان بی چیزی از این ملاقات بدانند روزگار ریان را سیاه خواهند کرد. ریان را به خانه برگردان. » نصوخ می گوید آن دختر حق ندارد پا به خانه آنها بگذارد و زهرا می گوید: «پس من هم به ریان می گویم که دختر ناتنی هازار است و خانواده ام را از اینجا میبرم. » هازار می گوید: «در این شرایط که دخترمان در عذاب است این کار را نکن. » هاندان و جهان هم از سر و صدای نصوخ سر می رسند و هاندان می گوید: «این ریان است که دست از سر آزاد برنمی دارد. » این حرف هازار را به شدت عصبی می کند. آزاد مست و خراب از راه می رسد و وقتی نصوخ سرش فریاد می زند با بی قیدی جواب می دهد: «مگر چه کردم. او را دیدم و فهمیدم که برای همیشه از دست دادمش. شما همه دست به یکی کردید تا تنها بمانم شما از دشمن هم بدتر هستید. » نصوخ به گوشه ای می رود و گریه می کند.

یارن هم که از آزاد ناامید شده به اتاقش می رود و با حرص گریه می کند و می گوید: «اگر میران مال من نباشد مال ریان هم نخواهد بود! فیرات راه ورود من به عمارت اصلان بی خواهد بود. » فورا به فیرات زنگ می زند و از او به خاطر محبت هایش تشکر می کند. فیرات از تماس او خوشحال می شود.

میران برای خوشحالی ریان دستور می دهد در پشت بام دفتر اصلان بی میز شام بچینند. ریان به خاطر این کار میران با خوشحالی از او تشکر می کند. میران او را به رقص دعوت می کند و می گوید: «چنان در آغوشم بگیر که کسی نتواند ما بین ما قرار بگیرد. » اما ریان که هنوز خاطره آن شب شوم از یادش نرفته از آغوش میران جدا می شود.

جهان پیش نصوخ می رود و می گوید: «تصمیم گرفته ام که آزاد با نوه ی عزیزه، الیف ازدواج کند. فقط در آن صورت می توانیم بدون این که خونی ریخته شود از اصلان بی ها انتقام بگیریم. » نصوخ از فکر جهان خوشش می آید.

هازار به اسما پیام می دهد که در جایی که همیشه با دلشاه قرار می گذاشت منتظر اوست. اسما به دیدن او به آن خانه متروکه می آید. هازار می گوید: «چرا وقتی خبر داشتی قصد عزیزه چه بود مانعش نشدی؟ چرا اجازه دادی میران را با یک دروغ بزرگ و با کینه و نفرت بزرگ کند؟ تو میدانی که من عاشق دلشاه بودم و نمی توانستم به او آسیبی بزنم. چرا اینها را به میران نگفتی؟ » اسما می گوید: «نمی دانستم عزیزه می تواند انقدر بی رحم باشد.. فرزند من هم در آن خانه در خطر است و عزیزه از طریق او من را هم تهدید می کند. من بیشتر از این نمی توانم کمکت کنم ولی این را بدان که میران عاشق دختر توست و برای حمایت از او هرکاری می کند. من هم تا آنجا که در توانم باشد به مراقب ریان خواهم بود. » اسما با عجله به عمارت برمی گردد و فورا لباس هایش را عوض می کند ولی عزیزه سر می رسد و وقتی می بیند که اسما کفش بیرون به پا دارد به او مشکوک می شود نکند کسی که خیانت می کند اسما باشد…

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آپاراتچی، سریال‌های رایگان، با دانلود رایگان

برچسپ ها

آپاراتچی

دسته‌ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است
برای تماشای سریالها کلیک کنید