تازه‌های مشکی

دسته بندی

سریال کلاغ قسمت 65

قمری توضیح می‌دهد که برادرش کوزگون پس از اینکه دیلا به خود شلیک کرد، سعی داشت او را به بیمارستان ببرد اما پلیس ها به جرم قتل بورا داغستانی دستگیرش می‌کنند. آن روز کوزگون نمی‌تواند دیلا را به بیمارستان ببرد و آخرین باری می‌شود که دیلا را دیده است. یک سال می‌گذرد و کوزگون آزاد می‌شود. شریک و دوستان بهرام که می‌دانند کوزگون بهرام را کشته، ناراحت هستند و قصد جان کوزگون و خانواده اش را می‌کنند. در اینجا کوزگون می‌فهمد که چاره ای جز بدست گرفتن قدرت ندارد. او در همان محله ی قدیمی بهرام به همراه جهان زندگی می‌کند و آن منطقه را مدیریت می‌کند. کوزگون و جهان در یک سال، همه جا از جمله بیمارستان ها را به دنبال دیلا گشته اند اما اثری از او نیافته اند. هیچکس نمی‌داند که دیلا کجاست ولی می‌دانند که او زنده است. کوزگون کنار تخت خود عکس دیلا را گذاشته که هر روز به آن نگاه میکند. دختری بنام گونش که معلم است، در آن محله تدريس می‌کند و چشمش به دنبال کوزگون است. کوزگون با همه به مهربانی و یکسان برخورد می‌کند. جهان و کوزگون آماده می‌شوند تا به دادگاه بروند. زیرا کوزگون و دیلا قرار است بصورت توافقی طلاق بگیرند. کوزگون بیشتر از همه برای دیدن دیلا ذوق دارد. در دادگاه، خانمی به عنوان وکیل دیلا حاضر می‌شود تا دیلا بصورت غیرحضوری طلاق بگیرد. کوزگون ناراحت می‌شود اما بعد از دادگاه وکیل را زیر نظر می‌گیرد. وکیل به دیلا زنگ میزند و خبر موفقیت طلاق را می‌دهد. کوزگون به جهان می‌گوید که هرطور شده باید رد دیلا را بوسیله وکیل بزنند. علی با فرمان کوروغلو در شرکت جلسه داشتند و فرمان شریک جدید بیلگین ها می‌شود. فرمان قصد دارد کارهای جدیدی انجام دهد. علی خبر شراکت اش را سرمیز ناهار به صدا و شرمین نیز می‌گوید و قرار است جشنی به مناسبت این شراکت بگیرند. کوزگون به محله بازمی‌گردد جایی که دیلا به خود شلیک کرد. کوزگون به آن روزها فکر می‌کند که دیلا گفته بود: « کاری میکنم که عاشقم بشی و التماسم کنی یکم دوست داشته باشم.» کوزگون پی می‌برد که دیلا به حرفش عمل کرده است. جهان با عجله می‌آید و میگوید که بوسیله گوشی وکیل توانسته ردی از دیلا پیدا کند. آنها به منطقه حفاظت شده ای می‌روند که ویلایی بزرگ خارج از شهر است. حسی به کوزگون می‌گوید که دیلا همین‌جاست. او که برای داخل شدن مصمم است، نگهبان را می‌زند و به ویلا میرود. دیلا در بالکن نشسته و کتاب می‌خواند که يکدفعه کوزگون را در طبقه پایین میبیند. او با عجله در اتاقش پنهان می‌شود. کوزگون به طبقه بالا می‌آید و مدام دیلا را صدا می‌زند. تا اینکه سروکله فرمان پیدا می‌شود و از اینکه کوزگون وارد ملک شخصی شده گلایه می‌کند. فرمان خود را معرفی میکند و میگوید : « میدونم الان کلی سوال توی ذهنت داری. بهرام تمام خانواده منو کشته بود، منم از تو استفاده کردم تا اونو بکشی. پدرت زنده نیست همه اینا یه نقشه بود تا باور کنی پدرت زندست. اون عکس و اثر انگشت هم کار من بود.» فرمان کاغذی به کوزگون می‌دهد که آدرس قبر یوسف آنجاست. کوزگون که کلافه است به دنبال دیلا می‌گردد و میگوید بزودی دیلا را از آنجا خواهد برد. فرمان با کنایه می‌گوید: « دیلا اگه میخواست تورو ببینه خودش میومد.» کوزگون عصبانی از ویلا خارج شده و به جهان می‌گوید ممکن است فرمان دیلا را به زور آنجا نگه داشته باشد. از این رو باید شب بیایند و دیلا را ببرند. کارتال یک سال است که به جرم قتل تئو زندانیست. علی برای اولین بار به ملاقات کارتال می‌رود. کارتال با دیدن او عصبانی می‌شود اما علی برای آزادی کارتال پیشنهادی دارد.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

برای تماشای سریالها کلیک کنید