دیدنیها

پربیننده‌های امروز

زوج‌های محبوب در هفته گذشته

بر اساس محاسبات مشکی
زوج محبوبنام سریالمحبوبیت
جمره و ندیماستانبول ظالم۸۸۳۵۳۱
عایشه و کرمعشق تجملاتی۸۵۳۶۸۲
جمره و جنکاستانبول ظالم۷۶۶۸۹۷
کاراجا و آذرگودال۵۴۰۶۹۵
ریوان و میرانهرجایی (آواره)۱۲۵۷۲۴

سریال کلاغ (کلاغ سیاه) قسمت 12


دکتر پزشکی قانونی به کوزگون می گوید که کسیک توسط تک تیرانداز و از فاصله ی دور تیر خورده است. کوزگون بعد از تشییع جنازه، به دیدن خواهر کسیک می رود و فعلا توضیحی درمورد چگونگی مرگ کسیک و علت خاکسپاری سریعش نمی دهد و از فسون می خواهد که به او اعتماد کند. کوزگون، فسون را به خانه ی خود می فرستد و خودش هم پیش خیاط می رود و در بازار او را ملاقات می کند. خیاط هنگام قدم زدن، درمورد ثروتمندان و قدرتمندان و راه و روششان با کوزگون حرف می زند. ناگهان شخصی اسلحه ی کوزگون را می دزدد. خیاط از کوزگون می خواهد که بیخیال باشد و به راهش ادامه دهد. آنها به یک فرش فروشی می روند و خیاط به کوزگون می گوید:« از تو خواستن که مجازات رئیستو اجرا کنی و این کارو هم با یه اسلحه ی قابل تعقیب انجام بدی، آره؟» او اسلحه ی غیرقابل تعقیبی به کوزگون می دهد و در ادامه می گوید:« همیشه ذهنتو باز نگه دار و اینو بدون که همیشه برای قربانی شدن در صف های جلو نگه داشته میشی. یکی هم این که به هیچ کدوم از این قدرتمندها بیشتر از اون یکی اعتماد نکن.» کوزگون اسلحه را می گیرد و به خاطر کمک خیاط از او تشکر می کند و به محض خارج شدن از فرش فروشی با آیهان تماس می گیرد و به او می گوید که برای کشتن رفعت حاضر است.
از طرفی دیلا برای خلاص شدن از دست محافظ های مزاحم همیشگی، آنها را قال می گذارد و به محلی که کسیک در آن تیر خورده بود می رود تا آنجا را بررسی کند. او در همین حال با علی تلفنی صحبت می کند و به او می گوید:« می دونستن تو میای اینجا. میدونستن که کسیک رو نمیکشی ولی می ترسونیش. پس بین آدمات یه خبرچین هست.» علی می گوید که امکان ندارد بین آدم هایش خبرچین باشد. زکی که حرف او را شنیده مضطرب می شود و بلافاصله مخفیانه با بورا تماس می گیرد و می گوید:« خواهر علی فهمید که تو اکیپ یه خبرچین هست.»
قمری درباره کوزگون با مادرش صحبت می کند و به او می گوید که به احتمال زیاد آتش زدن تعمیرگاهی که چیزی نمانده بود کارتال در آن بمیرد کار کوزگون بوده است. مریم که شوکه شده با بهت و ناراحتی به دخترش نگاه می کند و قمری شفاف تر توضیح می دهد و می گوید:« هابیل، قابیل، 2019!»
ظهر است و فقط پیش خدمت ها که از آدم های خود شرف هستند در رستوران او حضور دارند. رفعت هم از راه می رسد و سر میزی منتظر شرف می نشیند. کمی بعد کوزگون از در پشتی وارد رستوران می شود و در دستشویی اسلحه اش را آماده می کند. شرف در ماشین می نشیند و آیهان پیش رفعت می رود و به او می گوید که شرف کمی دیر خواهد کرد. رفعت برخلاف انتظار از جا بلند می شود و با دلخوری می گوید:« پس منم واسه یه قرار دیگه دیر میکنم! به شرف بگو فردا همو میبینیم.» او سوار ماشینش می شود و در همین موقع پیش خدمتی به آیهان خبر می دهد که در دستشویی قفل شده و از کوزگون خبری نیست. آیهان به سرعت خود را به ماشین رئیسش می رساند و کوزگون را می بیند که در صندلی عقب ماشین نشسته و اسلحه را روی سر شرف گذاشته است. کوزگون آنها را مجبور می کند تا ماشین جلویی که ماشین رفعت است را تعقیب کنند. در واقع ساعاتی قبل از این قرار، کوزگون با رفعت دیدار کرده و نقشه ی شرف را برایش تعریف کرده و اعتمادش را جلب کرده است.
از طرفی مردی از دیلا می خواهد که همراهش بیاید و با شخصی دیدار کند. دیلا که او را نمی شناسد قبول نمی کند اما آن مرد اسلحه اش را نشان می دهد و می گوید:« فقط یک دیقه.» دیلا در رستورانی می نشیند و کمی بعد بورا به طرف او می آید و هنگام دست دادن خود را معرفی می کند و می گوید:« چیزهایی هست که باید درموردش باهات حرف بزنم.»
در یک بیایان، کوزگون دست های آیهان را می بندد و او را در صندوق عقب می اندازد. رفعت و شرف هم از ماشین ها پیاده شده اند و رفعت اسلحه را به طرف شرف نشانه گرفته می گوید:« چرا شرف؟ هان؟! چرا اینکارو با من کردی؟» و شرف که حسابی ترسیده سعی دارد او را نسبت به کوزگون بدبین کند و می گوید:« حرف های این بچه رو باور می کنی؟ منو که شریکتم باور نداری؟ نکن این کارو! بیا بشینیم مثل آدم حرف بزنیم. خیلی پشیمون میشی.» رفعت دستانش می لرزد و کمی معطل می کند. کوزگون کنار آنها ایستاده و منتظر شلیک رفعت است. در همین موقع آیهان چاقویی از آستینش درمی آورد و دستانش را باز می کند و با اسلحه ای که در صندوق عقب بود به رفعت شلیک می کند و رفعت هم تیری به شکم او می زند. تیر به دست رفعت اصابت می کند و اسلحه ی او روی زمین می افتد. شرف زود اسلحه را برمی دارد تا او را بزند اما کوزگون زودتر گلوله ای به سر شرف شلیک می کند و شرف روی زمین می افتد.
IC1

قبلی «
بعدی »

۱ دیدگاه

  1. این قسمت واقعا عالی بود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دسته‌ها

sticky

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است
برای تماشای سریالها کلیک کنید