تازه‌های مشکی

دسته بندی

سریال گودال قسمت 44

سریال گودال قسمت 44 دوبله فارسی

بخش دوم سریال گودال قسمت 13 زبان اصلی با زیرنویس چسبیده

دردسر، زمانی که انتظارش رو نداری، از جایی که انتظارش رو نداری میاد


ندرت کمی با عمو صحبت می کند اما عمو کمی با او سرسنگین است و ندرت متوجه می شود که به خاطر حرفی که زده است عمو کمی دلخور شده است. ادریس به پاشا می گوید که به یتیم خانه رفت و به او گفتند که صالح مرده است اما کمی بعد قاسم به او زنگ زده و از زنده بودن صالح و این که او را تهدید کرده است خبر داده بود. پاشا نگران شده و سراغ سلطان می رود و قضیه را به او می گوید. سلطان نگران شده و می گوید: «دردسر زمانی که انتظارشو نداری، از جایی که هیچ انتظارشو نداری میاد.. » وبه یاد گذشته ها می افتد…. زمانی که ادریس در زندان بوده، مادر صالح سراغ سلطان می اید و از او می خواهد که پسر ادریس را قبول کند. همان لحظه پاشا از راه می رسد و آن زن و بچه را با خود می برد. کمی بعد پاشا دوباره پیش سلطان برمی گردد و سلطان با گریه به او می گوید: «تو خبر داشتی نه؟ اون شب ها دیر اومدن.. بعضی وقت ها اصلا نمیومد. من دیگه نمیتونم تحمل کنم. نمیمونم اینجا، میذارم میرم. » پاشا سعی می کند سلطان را از تصمیمش برگرداند و می گوید: «اگه بری فقط ادریس نیست که نابود میشه، همه مون نابود میشیم سلطان. » بعد هم به سلطان قول می دهد که همه چیز را حل خواهد کرد. سلیم ناراحت و افسرده است و عایشه سعی می کند دلیلش را بفهمد تا از استرس او کم کند. سلیم می گوید: «انگار دو نفر دارن با هم دعوا می کنن اما تموم مشت هایشون به صورت منه… خسته شدم… » سنا به خانه کوچوالی ها می آید و همه را با خود جمع کرده به آشپزخانه محله می برد تا شاید کمی هوایشان عوض بشود. آکشین از سنا اجازه می گیرد و به دیدن جلاوسن می رود اما به جای او مته آمده و می گوید: «جلاسون نیومد و از این به بعدم نمیاد. و گفته که راهت بی خطر باشه… » آکشین گریه می زند و با فریاد می گوید: «اون قاتل بابامه… چرا؟! چرا با اون؟ » مته سعی می کند او را آرام کند و می گوید: «تو اگه عشق من میشدی… یعنی اونجوری نه.. تا دنیا دنیاست تو مثه خواهر منی… » آکشین کمی با تعجب او را نگاه می کند و به فکر فرو می رود. از طرفی سعادت سفره دلش را سربسته برای سنا باز می کند و می گوید: «فکر کن یه طرف خانواده ات هس و طرف دیگه عشقت… اما من خیلی از عصبانیم، اونطور که فکر میکنی نیست… من چیکار میتونم بکنم… » یاماچ سراغ اسنادش به شرکت مونیر می رود اما با وارتلو روبرو می شود. وارتلو چک های یاماچ را نشانش می دهد و می گوید: «برگه های دست من آخرین روز پرداختشون دیروز بوده! » یاماچ می گوید: «باشه کشش نده! بگو چی میخواهی؟ » وارتلو از او می خواهد که به ادریس بگوید تا در این موضوع با او صحبت کند. و وقتی سکوت یاماچ را می بیند می فهمد که ادریس از این موضوع خبری ندارد و بعد هم با لجاجت بیشتری از یاماچ می خواهد که ادریس را بفرستد. یاماچ سراغ ادریس می رود و می گوید: «اشتباه خیلی بزرگی کردم.. » ادریس با ملایمت می گوید: «هممون اشتباه می کنیم.. » اما یاماچ ادامه میدهد: «من از محله 12تا خونه را ازای پول فروختم. » ادریس کمی جا می خورد و یاماچ می گوید که برگه ها دست وارتلو است و می خواهد که با خود ادریس صحبت کند. ادیس بعد از کمی مکث قبول می کند. شب، پیامی از طرف جلاسون برای کاراجا می آید که می خواهد او را ببیند. کاراجا فورا قبول می کند و جلاسون پیام می دهد: «خارج از چوکوره اما یه ساعته س. میتونی بیای؟ » کاراجا با خوشحالی قبول می کند. وارتلو در میخانه منتظر ادریس است. ادریس می آید و  وارتلو به او می گوید: «من همه این برگه هارو به یه شرط بهت میدم…. »

ویدئوهایی که مشکی به طور ویژه برای سریال گودال ساخته است را فراموش نکنید:

آنچه پیش از تماشای سریال «گودال» باید بدانید


داستان قسمت آخر سریال گودال، فصل اول: گودال از دست می‌رود؟ وارتلو بابای تازه گودال می‌شود؟ سنا نجات پیدا می‌کند؟ صالح و سعادت به هم می‌رسند؟


پنج دلیل برای تماشای سریال گودال؛ طرفداران کارادایی فرصت تماشای این سریال را از دست ندهند


سریال گودال را ببینیم یا نبینیم؟ پربیننده‌ترین سریال ترکیه‌ای سال‌های اخیر، اکنون با دوبله فارسی


اطلاعات بیشتر در مورد سریال گودال
سریال گودال یکی از جنجالی‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر ترکیه بوده است که تاکنون موفقیت شگرفتی را در ترکیه، ایران و سایر کشورهای جهان به دست آورده است. سریال گودال یا چوکور دربارۀ محله‌ای به همین نام است که توسط خانوادۀ کچوالی گردانده می‌شود. کچوالی‌ها قاچاقچی اسلحه و مهمات هستند اما مرام و مسلکی متفاوت از دیگر خلافکارها دارند. نشان محله که رو تن اهالی هم خالکوبی شده حکایت از اهمیت خانه و خانواده و برادرها و رفیقان و مردانگی است. اما قصه سریال به همینجا ختم نمی‌شود. ماجرا از جایی شروع می‌شود که یک قاچاقچی مواد مخدر از رئیس محله، ادریس کچوالی میخواهد تا به او اجازه دهد در محله مواد مخدر تولید کند. اما تولید و فروش و مصرف مواد در گودال ممنوع است. پس ادریس به او اجازه نمی‌دهد و این قاچاقچی که کسی به نام وارتلو است دستور قتل قهرمان پسر ادریس را صادر می‌کند. و جنگ بین دو نسل و دو مرام و مسلک متفاوت آغاز می‌شود. یاماچ کوچک‌ترین و سرکش‌ترین پسر ادریس است و زمانی که جومالی پسر ارشد خانواده در زندان است و قهرمان برادر دیگرش کشته شده و سلیم برادر سومش توانایی ادارۀ خانواده را ندارد و حتی جاسوس دشمن است، سنا عشق زندگی‌اش را در پاریس بی‌خبر رها می‌کند و برای نجات خانواده به گودال برمی‌گردد.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

برچسپ ها

حقوق همه مطالب، از نظر قانونی برای مشکی‌مدیا محفوظ است.

برای تماشای سریالها کلیک کنید