تازه‌های مشکی

دسته بندی

سریال گودال قسمت 70

سریال گودال قسمت 70 دوبله فارسی

سریال گودال قسمت 22 زبان اصلی با زیرنویس چسبیده

متوجه نیستی داری باعث چی می‌شی


نقشه یاماچ به خوبی پیش می رود و او با یک ضربه بایکال را بیهوش می کند اما برای بیرون بردن او برنامه ای ندارد. بیرون سوله پر از افراد بایکال است. تنها راه شکافتن و رفتن است. یاماچ، کمال و متین افراد بایکال را به رگبار می بندند و وارتلو در لحظه آخر از این فرصت استفاده می کند و  بایکال را می برد و به فریادهای یاماچ هم اهمیتی نمی دهد. به ناظم خبر می دهند که همه چیز خوب پیش رفته اما یکی از افرادش به او هشدار می دهد که شرکای بایکال وارد عمل خواهند شد و این مساله به این راحتی تمام نخواهد شد. وارتلو و مدد بایکال را به جای دیگری می برند. بایکال می خندد و می گوید: «متوجه نیستی داری باعث چی میشی احمق!» بایکال از غفلت آنها استفاده می کند و یک فرستنده را فعال می کند. سیگنال به افراد بایکال که حالا برای ناظم کار می کنند می رسد. ناظم می خواهد آن را خاموش کند اما می فهمد که این سیگنال تنها برای آنها ارسال نشده است. در طرف دیگر ، در یک رستوران می بینیم که کسی را دست بسته به آشپزخانه می برند و مرد عجیبی به نام الویس او را سلاخی می کند. سیگنال از فرستنده بایکال به الویس می رسد و محل او را نشان می دهد. الویس به سمت محلی که بایکال را نگه می دارند به راه می افتد در حالی که جز وارتلو و مدد کسی در مقابل آنها نیست. یاماچ کلافه و عصبانی به محله برمی گردد و همچنان خبری از وارتلو نیست. او از عمو و پاشا سراغ ادریس را می گیرد. ادریس در خانه جلاسون است و قهوه می نوشد و منتظر است. جلاسون در سکوت نشسته است. ادریس می گوید: «خب. فرض کنیم منو زدی، انتقامت رو گرفتی، دلت خنک شد. چی میشه؟ یا سالمت نمیذارن یا میدنت دست پلیس که بعیده. یا هم تا جایی که بتونی فرار می کنی. تا کجا می تونی؟ برادرات چی میشن؟ خانواده ت؟ این چند وقت که نبودی پرسیدی وضعشون چطوره؟ غذا دارن؟ مشکلی دارن؟ قبل از هر چیزی باید به کسایی که زیر این سقف زندگی می کنن فکر کنی.» ادریس بلند می شود و می گوید: «من جایی نمیرم. همینجام. وقتی بگی ادریس کوچوالی خونت رو می خوام من اینجام. نامردم اگه مقاومت کنم یا چیزی بگم.» او یک گلوله از تفنگش درمی آورد و به جلاسون می دهد. وارتلو بالای سر ادریس نشسته و با بلندترین صدایی که می تواند ترانه دختر نمرود را برایش می خواند. بایکال مدام می گوید بس کند و وارتلو صدایش را بالاتر می برد. در همین لحظه ناظم به او زنگ می زند و می گوید که چه اتفاقی در حال افتادن است. وارتلو وحشت می کند. تا وارتلو و مدد بجنبند عده ای از راه می رسند و شروع به تیراندازی می کنند. بایکال با دیدن آنها شروع به داد و فریاد می کند و می گوید چیزی نمانده بود با بی دقتی به او آسیب بزنند. آنها با ضربه ای او بیهوش می کنند و فرستنده اش را از کار می اندازند. اولیس وقتی به آنجا می رسد که اثری از بایکال نیست. اما علیچو که به دنبال تک تیرانداز ناظم می گردد و حالا فهمیده نام او لاز است به سراغ مردی می رود که او را فرمانده صدا می زند. علیچو به سال 2005 می رود. او و لاز در حال تیراندازی به اهداف تمرینی هستند. فرمانده از علیچو می خواهد هدف ها را بزند تا لاز یاد بگیرد. بعد به سال 2011 می رود، به گرجستان. علیچو در جنگلی قدم می زند. او دختربچه ای را می بیند و به طرفش می رود. دخترک به او می گوید: «نزن. این رو برادرم برات فرستاد.» و یک آبنبات به طرف علیچو می گیرد. علیچو می گوید: «کدوم برادر؟» دختربچه می گوید: «لاز!» در قهوه خانه به ادریس خبر می دهند که مردی به نام ضیا که از آشنایان اوست می خواهد او را ببیند. او واسطه بین ادریس و شرکای بایکال شده است. ادریس به همراه یاماچ به یک رستوران می رود و از عمو و پاشا می خواهد وارتلو را پیدا کنند. پیش از اینکه وارد رستوران شوند، ادریس به یاماچ می گوید: «اتفاقاتی که بین تو و صالح افتاده به بقیه مربوط نیست.» الویس در رستوران منتظر آنهاست و برای آنها میز شام چیده است. در حالی که آنها در رستوران نشسته اند، افراد الویس به خانه ادریس و سنا حمله می کنند و همه زنان را با خود می برند و الویس بعد از خوردن شامش این خبر را به آنها می دهد. یاماچ چاقویی از روی میز برمی دارد توی دست او فرو می کند و می گوید: «معلومه در مورد ما بهت گفتن، اما ناقص گفتن. کسی نمی تونه به عزیزان من آسیبی برسونه.» الویس برای اثبات حرفش فیلمی از خانواده ادریس را که در چنگ افرادش هستند نشان می دهد. وارتلو به دیدن ناظم می رود و از او می پرسد پدرش کجاست. ناظم می گوید از هیچ چیز خبر نداشته و وقتی فرستنده فعال شده او هم تازه فهمیده چه خبر است. وارتلو می گوید: «پس کی بردش؟» ناظم جوابی ندارد. اما لیستی از مکان های متعلق به پدرش را به وارتلو می دهد. وارتلو به ناظم می گوید: «اگه باهات تماس گرفت بهم خبر بده فرزند صالح! باشه؟» ناظم می گوید: «این دفعه کارت رو تموم کن وارتلو واگرنه هیشکی نمی تونه نجاتمون بده.»  عمو و پاشا هم برای پیدا کردن وارتلو سراغ جلاسون می روند و از او می خواهند با وارتلو تماس بگیرد.

ویدئوهایی که مشکی به طور ویژه برای سریال گودال ساخته است را فراموش نکنید:

آنچه پیش از تماشای سریال «گودال» باید بدانید


داستان قسمت آخر سریال گودال، فصل اول: گودال از دست می‌رود؟ وارتلو بابای تازه گودال می‌شود؟ سنا نجات پیدا می‌کند؟ صالح و سعادت به هم می‌رسند؟


پنج دلیل برای تماشای سریال گودال؛ طرفداران کارادایی فرصت تماشای این سریال را از دست ندهند


سریال گودال را ببینیم یا نبینیم؟ پربیننده‌ترین سریال ترکیه‌ای سال‌های اخیر، اکنون با دوبله فارسی


اطلاعات بیشتر در مورد سریال گودال
سریال گودال یکی از جنجالی‌ترین سریال‌های سال‌های اخیر ترکیه بوده است که تاکنون موفقیت شگرفتی را در ترکیه، ایران و سایر کشورهای جهان به دست آورده است. سریال گودال یا چوکور دربارۀ محله‌ای به همین نام است که توسط خانوادۀ کچوالی گردانده می‌شود. کچوالی‌ها قاچاقچی اسلحه و مهمات هستند اما مرام و مسلکی متفاوت از دیگر خلافکارها دارند. نشان محله که رو تن اهالی هم خالکوبی شده حکایت از اهمیت خانه و خانواده و برادرها و رفیقان و مردانگی است. اما قصه سریال به همینجا ختم نمی‌شود. ماجرا از جایی شروع می‌شود که یک قاچاقچی مواد مخدر از رئیس محله، ادریس کچوالی میخواهد تا به او اجازه دهد در محله مواد مخدر تولید کند. اما تولید و فروش و مصرف مواد در گودال ممنوع است. پس ادریس به او اجازه نمی‌دهد و این قاچاقچی که کسی به نام وارتلو است دستور قتل قهرمان پسر ادریس را صادر می‌کند. و جنگ بین دو نسل و دو مرام و مسلک متفاوت آغاز می‌شود. یاماچ کوچک‌ترین و سرکش‌ترین پسر ادریس است و زمانی که جومالی پسر ارشد خانواده در زندان است و قهرمان برادر دیگرش کشته شده و سلیم برادر سومش توانایی ادارۀ خانواده را ندارد و حتی جاسوس دشمن است، سنا عشق زندگی‌اش را در پاریس بی‌خبر رها می‌کند و برای نجات خانواده به گودال برمی‌گردد.
قبلی «
بعدی »

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

برای تماشای سریالها کلیک کنید